لیست سایتهای مرتبط با خلاقیت

سایتهای مرتبط
تاریخ درج نوع فعالیت موسسه / مدیریت سایت عنوان سایت ردیف
26/03/1386 مجله علمی TRIZ journal www.triz-journal.com 1
26/03/1386 موسسه با فعالیتهای مرتبط با TRIZ Creax www.creax.com 2
26/03/1386 موسسه با فعالیتهای مرتبط با TRIZ Innovation machine www.invention-machine.com 3
26/03/1386     www.theaitgroup.com 4
26/03/1386     www.ideationtriz.com 5
26/03/1386 موسسه اموزش تریز آلتشولر Altshuller Institute for TRIZ Studies www.aitriz.org 6
26/03/1386   نوآوری نظام يافته www.irantriz.persianblog.com 7
20/04/1386 موسسه اموزش تریز ارائه دهنده اطلاعات رایگان در مورد تریز http://www.trizacademy.net 8
10/10/1386 فعالیتهای مرتبط با TRIZ وبلاگ اقای مهندس بصیرزاده  در مورد TRIZ www.irantriz.persianblog.ir 9
11/12/1386 فعالیتهای مرتبط با TRIZ start2think http://www.start2think.com 10

این سایت با هیچ یک از سایتهای فوق ارتباط نداشته و هیچ مسئولتی در مورد مطالب آنها ندارد.

در صورت اطلاع از سایتهای مناسب برای این قسمت ، نام ایشان برای مدیریت سایت ارسال گردد تا در جدول فوق درج شود.

Home        contact us         about us 

 

 

ویژه نامه خوداگاهی و خودشناسی در قرآن

مقاله حاضر متن ویژه نامه همایش "خوداگاهی و خودشناسی در قرآن" است که توسط اعضای کانون قلم تهیه شده است.

شخصيت انسان

به دليل تنوع و گستردگي رفتار، در انسان ها، ارائه تعريف جامع وکلي از شخصيت ، امکان پذير نيست. اما در بين اين نظريه ها دو نظريه از اهميت بيشتري برخوردار است. در نظريه اول ريشه رفتار و شخصيت انسان را در درون او مي دانند و در نظريه دوم ريشه رفتار انسان را درتعاملات او با محيط مي دانند.

تمامي افعال و رفتارهاي انسان، ريشه در شخصيت او دارند.

از نظراکپورت رابطه روح و شخصيت رابطه اي متقابل و دوطرفه است يعني شخصيت يک مفهوم کاملاً رواني(نظريه اول) است نه يک مفهوم کاملاً زيستي (نظريه دوم) .

 در واقع او معتقد است که بدن فيزيکي انسان بر روح ، و روح نيز متقابلاً بر جسم اثر مي گذارد و سازمان شخصيت درواقع حاصل تعامل متقابل اين دو موضوع است.

در قرآن از شخصيت به عنوان شاکله ياد ميشود و قرآن منشاء اعمال آدمي را شاکله مي داند .

شکل گيري شاکله در انسان

شاکله در لغت معناي متفاوتي دارد . مفرد شاکله ، شکله، بستن پاي چارپا و شکال به معناي بند و طنابي است که حيوان را با آن مي بندند، از ديگر سو شاکله به معناي خلق وخوي نيز هست، چون انسان را مقيد مي کند و نمي گذارد انسان آزاد باشد به طوري که انسان را مجبور مي کند تا به مقتضاي آن رفتار عمل کند.

به طور کلي مي توان گفت شاکله به معاني زير است:

1-نسبت 2-خلق وخو 3-حاجت و نياز 4-مذهب و طريق 5- ساخت .

فطرت

انسان در ابتداي تولد يک سري توانايي هاي بالفطره و ذاتي و غير اکتسابي دارد که به آن در اصطلاح فطرت مي گويند . که در طول زندگي او اين توانايي بروز کرده و به او کمک مي کند.

علاوه بر فطرت، انسان داراي عقل نيز هست پس انساني که بالفطره داراي توانايي ها و فطرت است و عاقل نيز مي باشد پس از تولد در تعامل با طبيعت قرار مي گيرد و در اثر اين برخوردها با طبيعت ، رشد و شکل گيري کامل شخصيت حاصل مي شود .

رشد شخصيت

مراحل رشد شخصيت در انسان بر اساس دو عامل عقل و نفس به مراحل زير تقسيم مي شود:

1-نفس اماره 2- نفس لوامه 3- نفس مطمئنه.

در ابتداي تولد کودک سمت غريزه و نفس اماره بوده و عقل درحرکت آن جايي ندارد.

اما با رشد و بزرگ شدن و افزايش تعاملات او با طبيعت عقل نيز رشد کرده و او نسبت به کارهاي بد خويش شرمنده مي شود در اين جا نسبت عقل وغريزه 50-50 است . در مرحله بعدي عقل که داراي رشد کامل بوده انسان را از انجام کارهاي ناپسند باز مي دارد.

يکي از عناصر مهم در شکل گيري شخصيت در انسان تلاش او براي سازمان دهي عناصر و محرک هاي محيطي اوست. بر اساس اين خصلت وقتي عنصر جديدي با محرک جديدي وارد ذهن انسان مي شود او در تلاش براي برقراري يک نظم در درون خود و قرار دادن آن محرک در جاي خود مي باشد که همين تلاش باعث رشد شخصيت و توانايي فکري در انسان مي گردد.

حيات ذهني و شخصيت

در روند زندگي فرد (انسان) روابط بسياري ميان او و عوامل محيطي و ساير افراد انساني برقرار مي شود که آن را حيات ذهني و يا ذهن مي نامند .

ترديدي نيست که حالات روحي و هيجان در عملکرد بدن اثرات عميقي به جاي مي گذارد .امروزه بيش از 75% از بيماراني که به پزشک امراض داخلي و عمومي مراجعه مي کنند ، دچار واکنش هاي روان تني بوده و از عوارض آن رنج مي برند. و اين عوارض را در جامعه شخصيت بيمارگونه مي گويند .

شخصيت هر کس به معني چگونگي ظهور اجتماعي و بيان شخصيت اوست . هر انساني خود را به شيوه اي مخصوص به خود بيان مي کند و خصوصيات خويش را به طريقي جلوه گر مي سازد و از چگونگي خود بازکردن و خودآشکار ساختن هر فرد را شخصيت او مي گويند .

شخصيت هر فرد از مجموع حالات نفساني ، احساسات ، افکار ، عواطف و چگونگي شرايط ظاهري و جسمي او تشکيل يافته که بي مانند است . در سوره انسان آيات 1-2 خداوند متعال مي فرمايد : "آيا انسان به ياد دارد که چه روزگاراني به گذشته و چه مراحلي را پشت سر گذاشته است؟ او چيزقابل توجه و اعتنايي نبوده و هيچگونه شخصيت و عوامل سازنده شخصيت را بالفعل نداشت و ما او را از نطفه اي مخلوط و آميخته و مرکب آفريديم و او را گوش شنوا و چشم بينا داديم و او را مدام مورد آزمايش قرار مي دهيم تا آنچه دارد به ظهور رساند و استعدادها و زمينه ها آثارشان را در موقعيت هاي مناسب نشان بدهند."

به طور کلي سه مشکل اساسي عاطفی براي انسان وجود دارد که تقريباً همه ما ناگزير بايد تا حدودي در سراسر عمر به نوعي با آنها دست و پنجه نرم کنيم اولين مشکل ، نگراني است . گفته مي شود که نگراني يک ترس بي دليل و غيرمنطقي از يک چيز ناشناخته است ، افرادي که اسير نگراني عميق هستند هميشه چنين مي انديشند که بر اموري که امکان خطر وجود دارد ، حتما آن خطر اتفاق مي افتد .

دومين مشکل عقده گناه است . که مي‌توان آن را اين‌چنين تعريف کرد: يک احساس دائمي داشتن فساد اخلاقي و يا گناه‌کار بودن.

 شخصي که به عقده گناه گرفتار است پيوسته در چنگال احساس عميقي از گناهکاري و بد بودن اسير است .

  سومين مشکل ، عقده حقارت است زيرا فردي که داراي عقده حقارت است همواره به وي احساس نارسائي و عدم کفايت دست مي دهد . همان گونه که تقريبا همه ما اين احساس را داريم . ممکن است از بعضي توانائي هاي خود آگاه باشيم ولي در درونمان احساسي به صورت انگل و آزاردهنده  وجود داشته باشد که خود را بي کفايت و ناتوان بدانيم .

سه مشکل اساسي که بيان گرديد هر سه ريشه در دوران کودکي انسان دارند ، مخصوصاً هفت سال اول زندگي .

کودکان در واقع هر آنچه را که در آن زيست مي کنند مي آموزند و از اطراف خود بازخورد مي گيرند ، کودکي که با خصومت زندگي کند ستيزه جوئي را مي آموزد ، کودکي که با بردباري زندگي کند ، صبوري را مي آموزد ، کودکي که با تشويق بزرگ شود اعتماد به نفس را مي آموزد و ...

خودآگاهي

زندگي همه موجودات بر پايه دانش وآگاهي نسبت به محيط است که يا غريزي است و يا اکتسابي.

يکي از ويژگي هاي مهم انسان آگاهي او نسبت به دانش و توانايي هاي خويش است.

يعني انسان نه تنها از محيط ، دانش هاي مختلف را کسب مي کند ، بلکه بر اين دانش ها ، علم و آگاهي نيز دارد ، يعني مي داند که مي داند.

در تعريف خود آگاهي مي توان گفت: "خودآگاهي باز کردن دريچه دانش به درون خود و گسترش آن مي باشد."

و گسترش آن عبارت است از مورد توجه قرار دادن فرآيندهاي دروني .

 به طور کلي هر چيز که به خود آگاهي برود ديگر به ناخودآگاهي نمي رسد و اگر مورد غفلت قرار گيرد فراموش مي شود ولي در درون از بين نمي رود.

عامل رشد شخصيت در انسان هم همين خودآگاهي است که باعث مي شود انسان نسبت به توانايي ها، و نقاط ضعف خويش آشنا شود.

خودآگاهي مستلزم حضور قلبي و عقلي است درواقع خودآگاهي کار عقل است و وقتي عقل نسبت به موضوعي آگاهي يابد ديگر از دست نخواهد رفت . پس بنابراين با رشد عقل، خودآگاهي انسان نيز افزايش مي يابد.

در روانکاوي فرويد آگاهي ذهن به سه قسمت تبديل مي شود:

1- خودآگاه: همان مسائلي که در ذهن، انسان به آن آگاهي کامل دارد.

2- نيمه خودآگاه: در مورد اين مسائل آگاهي کامل نداريم ولي با فشار به ذهن مي توانيم در مورد آن آگاهي يابيم.

3- ناخودآگاه : اطلاعاتي که در ذهن وجود دارد ولي در حال حاضر نسبت به آن ها آگاهي نداريم در واقع در ذهن ما مدفون شده ولي بر رفتار و اعمال ما تاثير مي گذارد.

 درواقع مي توان گفت : اين ناخودآگاه ها هستند که فرمانده اعمال ورفتار نا معقول و واکنش هاي غير عقلاني وغيرمنطقي ما نسبت به محيط هستند.

مثلا اينکه در بعضي ازمواقع به طور غير عادي ، محتواي بعضي خبرها را دوست داريم و نسبت به بعضي ديگر متنفريم . ولي دليل خاصي براي آن نداريم درواقع اينها تأثيرات همان ناخودآگاه براعمال ماست.

بايد توجه داشت بيشترين اطلاعات ما در ناخودآگاه ماست و علت مشکلات رواني و شخصيتي افراد ، نسبت رشد در ناخودآگاه است. به طوري که کار روانشناسان درحل مشکلات افراد ، پيدا کردن ريشه اين مشکلات در ناخودآگاه آنها و اتصال آن به قسمت خودآگاه است.

براي افزايش خودآگاهي بايد تفکر بيشتري در مورد اعمال و کارهاي خود کنيم ، درواقع بايد سعي کنيم مسائلي که به ناخودآگاه مي رود مسائل حل شده بوده و به صورت عقده درانسان در نيايند. که براي تحقق چنين امري خانواده مهمترين نقش را ايفا مي کند .

يعني خانواده با ايجاد محيطي آرام ، تفکر و تدبر را به فرزندان خود مي آموزد و درواقع مي توان گفت مهمترين عامل رشد شخصيت در انسان تا قبل از رسيدن به سن بلوغ ، خانواده ، و پس از سن بلوغ ، خودآگاهي است.

داستان راپونزل

"بايد انسان عميقاً فکر کند که از چه آفريده شده است." (سوره طارق، آيه 5) خودشناسي رابطه مستقيم با تصوير ذهني دارد. و تصويري که انسان از خود در ذهن مي پروراند، ريشه بيشتر رفتارهاي وي را تشکيل مي دهد. زيرا علت اينکه هر يک از ما از خود تصويري غيرواقع بينانه مي سازيم در حقيقت محصول چيزهائي است، که ساير مردم خواه به درست يا غلط ، درباره ما به ما گفته اند ، و ما را آن طور بيان و توصيف نموده اند.

موضوع تصوير ذهني در افسانه هاي باستاني ملل نيز به طور ضمني بازگو شده است . افسانه راپونزل (Rapunzel) نيز يکي از داستان هائي است که در آن اهميت برداشتي که انسان از خودش دارد به خوبي منعکس شده است .

اين افسانه سرگذست يک دختر جوان را بازگو مي کند که توسط يک زن جادوگر در برج قلعه اي زنداني شده است . اين دختر که اساساً زيبا بوده ، همواره مورد سرزنش جادوگر قرار داشته و جادوگر پير همواره با اصرار زيادي به او مي گويد که بسيار زشت و غير قابل تحمل است . البته اين حيله را جادوگر به منظور نگهداشتن دختر نزد خود و فرار از تنهائي خويش در برج ، به کار مي بسته است . لحظه آزادي راپونزل زماني فرا مي رسد که يک روز طبق روش معمول که در کنار پنجره برج ايستاده و به نقاط دوردست نگاه مي کند . ناگهان در پاي برج شاهزاده چارمينگ (Charming) معشوق خود را مي بيند و بي درنگ موهاي بلند و طلائي خود را از پنجره به پائين برج مي اندازد و شاهزاده با گرفتن موي او بالا مي آيد و او را از زندان جادوگر نجات مي دهد

در اينجا بايد گفت که زندان راپونزل در حقيقت برج جادوگر نبوده است ، بلکه زندان واقعي او ترسي بوده که در اثر تلقين هاي ماهرانه جادوگر از زشتي چهره اش در او به وجود آمده بود ، ولي هنگامي که راپونزل چهره زيبايي خود را در آيينه چشم معشوق مشاهده مي کند ، و اطمينان مي يابد که زيباست ، از زندان واقعي و رنج ناشي از آن که در اثر زشتي تصوري که در ذهنش به وجود آمده بود، آزاد مي شود .

 يافتن خويشتن خويش (مقام نفس)

يکي از موازين دقيقي که روانشناسي اسلامي به شناسائي احوالات انسان (در دنيا و آخرت ) استفاده مي کند متبلا ساختن درون و ژرفاي روان انسان و روشن ساختن صدق و کذب ادعاهاي اوست تا به حقيقت مقام نفس دست يابد  براي شناسايي حال و مقام نفس بايد در دل خود نظر کند که آيا خداوند در قلبش عظيم و شکوه مند است و در رضايت دائمي از خدا به سر مي برد و يا غرق در لذت و خطو ط دنيوي است و گمان به رضاي خداوند مي برد .

در اين مسير ، مقياس قلب است . زيرا که قلب صادق ، و نفس دروغگو است .پس براي کسي که مي خواهد به مقام نفس خود دست يابد ملاک و داوري با قلب اوست .

کسي که خواهان تجلي درون است حب خدا را در قلب خود احساس مي کند و مقامش در پيشگاه خدا بلند است . و اگر در خود نارضايتي و اعتراض نسبت به خدا احساس مي کند بايد نفس را متهم کند و در صدق ادعاي او شک کند و آگاه باشد که نفس ، حائل ميان او و حق تعالي است بايد شمشير مخالفت با نفس به دست گيرد تا اين آفات را از دل خود براند .

البته آزمون و سنجش قلب بايد در هر لحظه و هر نفس صورت گيرد تا مبادا شخصي که خود را مطيع حضرت حق مي داند از طريق حق منحرف شود .

علل فساد نفس

به گفته پاره اي از پيشوايان ديني و علما اخلاق ، نفس انسان از سه طريق فاسد مي شود :

1-     نادرستي و ناسالم بودن انسان

2- همبستگي با عادت پايبند بودن به آنها

3- دلبستگي به تمايلات

 نا سالم بودن طبيعت از خوردن لقمه حرام ناشي مي شود .

همبستگي با عادات ناشي از نگاه حرام ، استماء و بهره جستن از کارهاي زشت غيبت و سخن چيني است .

و در نهايت دلبستگي به تمايلات ، ناشي از همگامي با شهوات ، همراهي با تمنيات و آرزوهاي نفس و همراهي با احلام و پندارها در جهت عوامل لذت هاي حرام مي باشد .

مانند حب و علاقه به مدح و ستايش , ادعا به اخلاص , سخا , کرم , تقوا و جوانمردي ....

اما زماني که نفس به مرحله امتحان در برابر عمل يا شرايط سخت مي رسد کذب ادعاهايش مشخص مي شود .

درمان نفس

در اينجا لازم است که انسان خود را از قيد و بند عادات مانوس و تمايلات پست و لذتهاي ناروا رها کند و به نفس در هر لحظه ، مخالفت با هوا و هوس را فرمان دهد و با تازيانه خوف خدا ، به او هشدار دهد .

تمرين نفس

رياضت و تمرين نفس نوعي مجاهدت ست . و اين مجاهدت جز از طريق مراقبت صورت نمي گيرد . مراقبت در حالي که شخص مي داند خداوند به سرّ نهان و اعمال ظاهر او علم دارد ، در محاسبه نفس هرگز موفق به مراقبت کامل نمي گردد .

مراقبت عبارت از ضبط تمايلات نفس ، ملتزم شدن به طريق حق و نگهباني نفس از آفات و نقايص است .

 براي رياضت و تمرين نفس نياز به چهار نوع معرفت است :

1- معرفت به خداي متعال :

اعتماد و ايمان قولي و عملي به اين که معبود جز خداي متعال و يگانه شايسته پرستش نيست .

2 - معرفت نسبت به دشمن خدا (ابليس ) :

معرفت نسبت به اين دشمن ، زماني حاصل مي شود که شخص در ظاهر و پنهان به نبرد با او بپرداد و از وسوسه ها ، تهديدها و بيم انگيزي هاي او به خداي متعال پناه برد .

«ان الشيطان لکم عدد فاتعذوه عدواً» شيطان دشمن شماست پس او را به عنوان دشمن خود بدانيد .

3- معرفت به اين حقيقت که نفس همواره انسان را به بدي وا مي دارد:

نفس آرزوهايي دارد که هيچ حد و مرزي براي توقف آنها قائل نيست و خواهان تحقق آنها است . 

4- معرفت کردار و عمل براي خدا :

مراد از عمل و کردار در اينجا همان مجاهدت يا جهاد اکبر در راه خدا است .

«و قل اعملوا فسيري الله عملکم» اي پيامبر بگو بکوشيد و عمل کنيد که خداوند عمل شما را قريباًًًًًًً خواهد ديد .

کسي که بدون اين معارف ، ولو مدت طولاني خدا را عبادت کند عبادت او سودي به حالش نخواهد داشت زيرا نسبت به خدا و دشمنش و عمل خود جاهل است و گمان مي برد که خدا را بندگي مي کند در صورتي که بنده شيطان است . زيرا نفس او عملش را پاک و مبري جلوه ميدهد به نحوي که خود نمي داند و کيفيت کارهاي خويش را تشخيص نمي دهد .

ويژگي هاي رياضت رواني

پس از سيراب شدن رياضت از اين معارف ، اين تمرين رواني بايد ده خصلت داشته باشد :

1-سوگند _چه راست چه دروغ _ نخورد تا زبانش با آن خو نگيرد .

2-از دروغ چه شوخي و چه جدي بپرهيزد

3- از خلف وعده _جز با عذر موجه _ دوري کند .

4-آزار و لعن به احدي روا نداشته باشد .

5-هيچ کسي را نفرين نکند تا قلب او پاکيزه بماند که خدا مي فرمايد (ادفع بالحي هي احسن ) عکس العمل و واکنش دلنشين و جالبتري در برابر عمل ديگران به کار ببر .

6- به هيچ کس بي جهت تهمت کفر و نفاق نسبت ندهد .

7- از توجه و عنايت به هر گونه معاصي در نهان و آشکار بپرهيزد .

8- حتي الامکان بار زندگي خود را بر دوش ديگران نگذارد .

9 - بايد کاملاً طمع در خويشتن و طمع در مردم گسسته شود . وقتي انسان به طمع و آزمندي عادت کرد مرتکب کار حرام مي شود .

10- متواضع باشد ، که تواضع اصل و ريشه تمام طاعات و نمايانگر کمال و تقواي انساني است و بايد هر کس را در پيشگاه خدا بالاتر از خود بيند .

نحوه تمرين و ورزش رواني چگونه است ؟

بزرگان مي گويند رياضت رواني به دو قسم است:

1-رياضت ادب :

که مراد ادب ظاهري و باطني است . و از مخالفت از لذت ها و حظوظ نفساني صورت مي گيرد . هدف اين نوع رياضت از بين بردن اوصاف ناستوده از قبيل کبر ، غرور، ريا ، خود بيني و خود ستايي از نفس است .

2-رياضت طلب :

چنين رياضتي از طريق اخلاص و صدق در مجاهت نفس مي باشد و راه آن آراستن نفس به اوصاف پسنديده مانند : محبت ، دلسوزي ، مهر ، گذشت و فداکاري است . و اين نوع رياضت به درمان نفس تشبيه شده است .

خودپسندي

خودپسندي عادتي است که عابدان و پرهيزکاران را بيشتر از گنهکاران مبتلا مي کند

از نظر فرويد حب شامل تمامي گرايشات از حب ذات گرفته تا دوست داشتن والدين و فرزندان مي شود ، وي دوست داشتن را جزئي از غرايز مي داند و عشق خود را امري طبيعي مي داند .

اما از نطر اسلام ، عجب و خود پسندي مقدمه هلاکت و نابودي شخصيت است . و اگر انسان بدون تربيت و تهذيب ، به خود گذارده شود عجب و خود پسندي و عشق به خويشتن او را در اختيار خود مي گيرد. به گونه اي که همه اعمالش در نظرش زيبا جلوه کرده و خود را خالق اعمال خويش مي داند . و به اين جهت از خود راضي شده و بر مردم منت مي نهد . که از خود راضي بودن از علائم نقص و کمبود رواني و نشانه ابتلا به ضلالت و گمراهي است .

فرد معجب و خود پسند فردي است که گمان به نجات خود دارد . غرور و حالت خود پسندي باعث مي شود که شخص حتي به خود دروغ بگويد . لذا در هاله اي از اوهام زندگي مي کند که اين فضا را با موادي تهي از واقيعت براي خود معماري کرده است . و حتي به حدي مي رسد که به خدا نسبت کذب و افترا مي بندد .

خداوند در مورد کساني که مبتلا به خود پسندي شده اند مي فرمايد :

"خود پسندي عبارت است از اينکه انسان کردار شايسته و صالح خود را بزرگ و عظيم بيند" (سوره فاطر آيه 8 ) .  بنا به گفته امام صادق (ع) "گناه براي مؤمن بهتر از خود پسندي است ."

عجب و خود پسندي درختي است که دانه آن کفر وکشتزار آن نفاق است . آبي که آن را آبياري مي کند در خواسته هاي ناحق و ظلم ، شاخه هاي آن جهل و ناآگاهي ، برگ هايش گمراهي و ميوه آن لعنت و محروميت از رحمت خداوند و جاودانگي در آتش دوزخ است .

شخص بايد آگاه باشد که گناهانش از ناحيه نفس _خود_ او سر مي زند و هر گونه خير و عمل صالحي که از وي سر مي زند عامل و خالق اصلي آن خداوند است و همچنين بايد خود را پايين ترين خلايق در برابر خداوند بداند .

خود واقعي _ خود پنداري

براي شناخت واقعي خود بايد تحليلي جامع و درست از گرايش ها و بينش ها و تفاوت آنها با ديگر موجودات مشخص کرد . با توجه به اينکه تفاوت هاي انسان و نبات تقريبا واضح است ، به تفاوتهاي بين انسان و حيوان مي پردازيم

1 – در ناحيه آگاهي ها :

آگاهي حيوان سطحي ، فردي ، منطقه اي و حالي ست اما آگاهي هاي انسان داراي خصوصيات ذيل است :

الف - عميق است : يعني منحصر به ظاهر اشياء نيست ، بلکه به عمق اشياء نفوذ مي کند و نسبت به باطن و حقيقت آنها آگاه مي شود .

ب – کلي است : يعني با کمک گرفتن از قوه عقل ، مفاهيم جزئي را  به کلي مبدل مي سازد .

پ – جهاني است : يعني به شناخت منطقه و محيط زندگي خود اکتفا نمي کند .

ت – فراتر از زمان حال است : يعني گذشته و آينده را نيز مدنظر قرار مي دهد.

2 – در ناحيه خواسته ها :

براي حيوان : مادي ، شخصي ، منطقه اي و حالي است . اما براي انسان

الف - معنوي است :

که در معنويت مثبت به اشکال جستجوي آرمانها مثل ايثار ، فداکاري ، عشق به خدا ، خدمت به خلق و در معنويت منفي به اشکال شهرت ، مقام و سلطه ظهور مي يابد .

ب – عام و فراگير است :

پ - فرامرزي و فرا منطقه اي است .

ت – در امتداد زمان گسترده است .

بر اساس اين بينش ها و گرايش ها مي توان انسان را اين طور معرفي کرد که: حيواني ست مؤمن و عالم ، در اين تعريف حيوان جنس ، عالم و مؤمن دو فعل تمييز دهنده او از حيوانات هستند .

ضرورت شناخت واقعي خود

جهل به «خود» بزرگ ترين جهالت براي انسان است ، زيرا همان گونه که خودشناسي از شريف ترين معارف بشري است ، ناداني نسبت به خود از دردناک ترين ناداني هاست . پيامبر اکرم (ص) در اين زمينه مي فرمايند: "کسي که خود را شناخت خداي خود را هم خواهد شناخت" (فيض کاشاني،محجبه البيضاء ج1 ص68) زيرا همان طور که امام علي (ع) مي فرمايد : "معرفت نور دل و وسيله دست يابي به عالم قدس است ."(تصنيف غرر و درر،باب المعرفه، ص41) .

تصوير پنداري از خود

 براي انساني که از خود تصويري پنداري و غير واقعي دارد در اثر غرق شدن در شهوات ، غفلتها ، و آمال و آرزوهاي دنيوي از آن تصوير زيبا و پرمعناي خود دور مي شود تا آنجا که از صراط مستقيم منحرف شده و بر اساس همين غفلت از خود واقعي ، دست به خودکشي و ... مي زند. زيرا نمي تواند پاسخگوي وجدان خود باشد ، و براي چنين انساني ، اين طور نيست که همواره به دنبال گمشده خود باشد، بلکه گوهر تابناک خود اصلي را به بهاي ناچيزي مي فروشد . امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد : « اقبل علي نفسک ، بالادبار عنها »" با پشت کردن به خودپنداري و نفس عصيانگر ، به خود واقعي خويش روي آور ." البته اين ممکن نخواهد بود مگر آنکه خود اصلي درست شناخته شود .

آثار زيان بار خودفراموشي

اگر تصوير انسان از خود يک تصوير وهمي و پنداري و غيرواقعي باشد مبناي حياتش هم پنداري و انتظاري غيرواقع بينانه از خود و جامعه پيدا خواهد کرد: زيرا احساس خلاء و کمبود در زندگي مي کند و براي تدارک و جبران آن به هر چيزي تمسک مي جويد ، گاهي به آرايش و زيبايي به نحو افراط مي پردازد و گاهي هم به روابط ناسالم ، و ... که مي تواند آثار و عواقب بسيار سوئي براي خود و جامعه داشته باشد .

لذت در خود واقعي

اگر لذت ترک لذت بداني

دگر لذت نفس ، لذت نداني

سفرهاي علوي کند مرغ روحت

گر از چنبر آز ، بازش ستاني

و ليکن تو را صبر عنقا نباشد

که در دام شيطان چو گنجشک ماني

دو نوع توجه به خود داريم : که يکي ممدوح و پسنديده و ديگري مذموم و نکوهيده است . که در مورد اولي اين توجه باعث مي شود که شخص گوهرگران بهاي خود را شناخته و بهترين بهره را براي وصول به مقام ولايت ببرد . او با چنين توجهي پي خواهد برد که چه بوده و اکنون چيست و چه مي تواند باشد ." اي انسان خود را بشناس تا خداي خويش را بشناسي" (الجواهر السفيه هندوستان) ، تو که از نفس خود زبون باشي عارف کردگار چون باشي ،

اي شده در نهاد خود عاجز

کي شناسي خداي را هرگز ؟

بدين جهت خداي متعال به نفس که از اين مرتبه توجه برخوردار است قسم ياد مي کند : هر آينه به روز قيامت جداً قسم ياد مي کنم و هر آيينه به نفس ملامت کننده (مؤمن) جداً قسم ياد مي کنم .

اما توجه مذموم و نکوهيده آن است که انسان براي خويشتن خويش جا باز مي کند و با خودبيني و هواي خويش از نظام علي غافل شود . قرآن کريم مي فرمايد : "اي رسول ما مي نگري آن را که نفسش را خداي خود قرار داده" (جاثيه ، 23) .

اين نوع توجه به خود موجب حجاب و تاريکي نفس مي گردد و شخص را به وادي حيرت و سرگرداني مي کشاند . علي (ع) مي فرمايد : بدبخت کسي است که فريب هوا و هوس خود را بخورد . ايام جواني بهترين زمان براي مقابله با اين نوع توجه به خود است . زيرا شخص با وجود تهديدهايي که با آن مواجه مي گردد ، توان مقابله با آن "ناخودي" و هواي نفس را دارد .

محاسبه و بازنگري خود

از جمله عواملي که براي دستيابي انسان به تصوير واقعي از خود نقش بسيار مؤثري دارد بازنگري اعمال ، اخلاق و افکار است . و خداوند مي فرمايد:" و مانند کساني نباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنها را از خود بيگانه کرد ، تا آنجا که خود را فراموش نمودند"(حشر ، آيه19) و در جاي ديگر : "اي انسان چه چيز تو را در برابر پروردگار کريمت مغرور ساخته است ؟" (انفطار ، آيه6) . امام موسي بن جعفر (ع) نيز با توجه به اهميت اين مساله در دست يابي به خود واقعي فرموده اند : "اي هشام از ما نيست کسي که هر روز خود را مورد بررسي قرار ندهد تا اگر کار نيکي انجام داده در افزايش آن بکوشد و چنانچه کار زشتي کرده ، از خدا آمرزش بخواهد و به سوي او باز گردد ." محاسبه نفس ، انسان را با خود و استعدادها و سرمايه هاي وجودي اش آشنا مي نمايد، لذا شناخت صحيح انسان از خود امري ضروري مي باشد .

رابطه خود با خدا

بدون هيچ ترديدي ، انسان به دنبال آرامش و امنيت است و اين امنيت تنها در سايه ارتباط با خداي هستي که کامل مطلق است به دست مي آيد. و هر رابطه که به غير از آن منتهي شود مذموم است . چه رابطه با خود ، همنوعان و موجودات ديگر . خداوند متعال مي فرمايد: "هر چيزي در معرض فنا و نيستي است و چه پروردگارت که صاحب حلالت و کرامت است باقي است. "(الرحمن ، آيه 26 و 27) وقتي که دارايي هاي انسان که همه چيز و همه کس اوست و هر کمالي ظهور جلوه گر اوست و هيچ کس بدون او صاحب هيچ کمال نيست چگونه انسان مي تواند در برقراري ارتباط با غير او به امنيت جامع ، جاودانه و ماندگار پروردگار نائل گردد .و اگر اين ارتباط وجود نداشته نباشد ، با خلاء در خود مواجه مي شود زيرا همه تلاش و سعي آدمي براي آن است که به اسماء حسني دست يابد و صاحب جلال و جمال الهي گردد .

ما عدم هاييم و هستي نما

تو وجود مطلق و هستي نما

انگيزه هاي ارتباط با خدا

1 – رابطه بر اساس طمع

2 – رابطه بر اساس خوف

3 – رابطه بر اساس محبت

که سومي از همه والاتر است زيرا توام با محبت و شوق ديدار معشوق است و عاشق تاب فراق و جدايي ندارد تا آنجا که وصال معشوق را حتي با قبول عذاب از سوي وي نيز ، مي پذيرد . چنان که علي (ع) به خداي بزرگ عرض مي نمايد :" گيرم که بتوانم عذابت را تحمل کنم اما چگونه در فراق تو صبر کنم و مقاومت نمايم؟ گيرم که بر گرماي آتشت تاب آورم اما چگونه محروميت از کرامت و جهل را تحمل کنم." (دعاي کميل) و در جاي مي فرمايد : "خداي من ! اگر مرا در آتش جهنمت افکني به آنان اعلام خواهم کرد که دوستدار توام" (مناجات شعبانيه)

موانع رابطه خود واقعي با خدا

شناخت عوامل و موانع بازدارنده ارتباط انسان با خدا ضروري است ، زيرا تنها درصورت شناخت موانع و آگاهي يافتن بر تاثيرات آن ها است که مي توان در صدد مبارزه با آن ها برآمد . و بايد توجه داشت که اين موانع در خودخواهي ، خودفراموشي و گرفتار شدن در دام «خودپنداري» جمع مي شوند

 از اين رو هر آنچه انسان را از «خود واقعي» دور کند و به «خودپنداري» مبتلا نمايد ، مانع اين ارتباط خواهد بود ، که اينگونه موانع را مي توان به صورت زير دسته بندي کرد

1 - منشأ فکري و عقيدتي مانند شرک و نفاق .

2-  منشأ اخلاقي مانند کبر ، حسادت ، دروغ و غيبت .

3 – منشأ عملي مانند ترک واجبات الهي و انجام محرومات شرعي .

تمام اين موانع انسان را از خود غافل مي کنند و به دنبال اين غفلت و خودفراموشي ،  شخص گرفتار غفلت از خدا و مبدأ هستي مي گردد .

خودبيني مانع رابطه

خودخواهي و خودبيني يکي از مهم ترين موانع رابطه «خود» با خداست زيرا انسان خودبين  همواره مي خواهد همه چيز بر طبق سليقه و ميل وي باشد و براي رسيدن به خواسته هاي خويش دست به هر کاري مي زند . خودبيني مرض و بيماري اي است که معالجه کردنش به راحتي امکان پذير نيست . علي (ع) مي فرمايد :"مخوف ترين وحشت ، خودپسندي و خودبيني است." (نهج البلاغه،حکمت ش31) ، امام صادق نيز در اين باب مي فرمايد : "همانا خداوند متعال مي داند که گناه بهتر از عجب و خودپسندي است و اگر خودپسندي نبود ، هيچ انسان مؤمني به گناه و عصيان مبتلا نمي گشت" (نورالثقلين،ج4،ص351) .

تهیه کننده : کانون قلم

---------------------------------------------------------

منابع :

1 – قرآن کريم .

2 – خودسازي (اسدالله بيات) .

3 – معرفت نفس (علامه حسن زاده آملي) .

4 – نگرشي بر خودنوعي انسان (رضا رمضاني گيلاني) .

5 – خودرهبري ، شناخت و ساخت شخصيت (ابراهيم هيربدنيا) .

6 – روانشناسي شخصيت از ديدگاه اسلامي (علي اصغر احمدي) .

7 – قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند ( علامه حسن زاده آملي) .

نقل مطلب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد

مراحل تفکر در حل مشکلات

انسان در زندگي به مشکلات زيادي بر مي خورد که نياز به حل آنها دارد و اصولا هر سوالي که انسان با خود مطرح مي کند و جوابش را نمي داند خود ، مشکلي به شمار مي رود . معمولا انسان با موضع گيري هاي زيادي مواجه مي شود که مشکل به حساب مي آيند و اين هنگامي است که او هدفي مشخص دارد و براي تحقق آن تلاش مي کند اما راهي که منتهي به تحقق هدفش باشد ، نمي شناسد ، يا مانعي وجود دارند که او را از رسيدن به هدفش باز مي دارد .

1 – احساس وجود مشکل

سير تفکر با احساس وجود مشکلي که براي انسان اهميت دارد ، آغاز مي شود . انسان در اين مرحله نوعي انگيزه قوي احساس مي کند که او را به حل مشکل تشويق مي نمايد . اصولا احساس وجود مشکل ، نخستين مرحله سير تفکر را تشکيل مي دهد

2 – جمع آوري مدارک پيرامون موضوع ( مشکل )

وقتي انسان وجود يک مشکل را حس مي کند معمولا به جستجوي آن از تمام جنبه ها مي پردازد تا آن را به خوبي درک کند . و بعد به جمع آوري کليه اطلاعات و مدارک متعلق به آن و بررسي آنها ، به منظور شناختن درجه تناسب يا عدم تناسبشان با موضوع مي پردازد و اطلاعاتي را که مناسب حل مشکل هستند حفظ مي کند و آنها را که نامناسب هستند کنار مي گذارد ، جمع آوري اطلاعات و اسناد متناسب با موضوع به روشن شدن و فهميدن و مشخص کردن دقيق آنها کمک مي کند .

3 – فرضيه سازي

فرضيه در واقع راه حل هاي پيشنهادي براي مشکل است و تمامي راه حل هاي پيشنهادي و احتمالي که به ذهن خطور مي يابد را شامل مي شود .

4 – ارزيابي فرضيه ها

وقتي محقق براي حل يک مشکل فرضيه اي مي سازد معمولا به بررسي عميق و بحث پيرامون آن فرضيه در چارچوب اطلاعات و مدارکي که در اختيار دارد ، مي پردازد تا از تناسب آنها با مساله ( مشکل ) و صلاحيتشان براي حل آن مطمئن شود . گاهي محقق در مي يابد فرضيه اي که ارائه داده است با برخي از اطلاعات و حقايق درباره آن مشکل ، هماهنگ و متناسب نمي باشد ، از اين رو فرضيه مزبور ار به دليل عدم شايستگي در حل مشکل ، کنار مي گذارد و به ساختن فرضيه اي ديگر مي پردازد و اين روند آنقدر تکرار مي شود تا سرانجام به ارائه يک فرضيه پذيرفته شده و متناسب با اطلاعات و حقايق موجود درباره آن مشکل برسد .

5 – اطمينان به صحت فرضيه

پس از کنار گذاشتن فرضيه هاي نامناسب و رسيده به يک فرضيه متناسب براي راه حل مشکل ، محقق معمولا به گردآوري مدارک و اسناد ديگري نيز مي پردازد و به نکات تازه اي مي رسد و يا براي اطمينان از صحت اين فرضيه آزمايش هايي انجام مي دهد .

اينها مراحلي هستند که فکر ، معمولا در جريان حل مشکلات ، پشت سر مي گذارد و ما نيز براي حل کليه مشکلاتي که در زندگي روزمره دانگيرمان مي شود ، همين مراحل را طي مي کنيم .

قرآن براي مراحل سير تفکر در جريان حل مشکلات ، نمونه اي به ما ارائه مي دهد . و اين نمونه را در داستان ابراهيم و روشي که او در سير تفکر براي رسيدن به معرفت پروردگار بزرگ و قادر هستي آفرين ، در پيش گرفت ، مي يابيم .

 سوره انعام / آيات 74-79 :

« و ياد کن وقتي را که ابراهيم به پدرش آزر گفت : آيا بتهايي را به خدايي اختيار کرده اي و من براستي ، تو و پيروانت را در گمراهي آشکار مي بينم . و همچنين ما به ابراهيم ملکوت و باطن آسمان ها و زمين را ارائه داديم تا به مقام اهل يقين رسد . پس چون شب تاريک نمودار شد . ستاره درخشاني را ديد ( براي هدايت مشرکان ) گفت : اين پروردگار من است . پس چون ان ستاره غروب کرد گفت : من چيزي را که نابود شود به خدايي نخواهم گرفت . پس چون ( شب شد و ) ماه تابان را ديد باز گفت اين خداي من است ، وقتي که آن هم نابود شد گفت : اگر خدئاي من مرا هدايت نکند همانا که من از گروه گمراهان عالم خواهد بود . پس چون ( صبح ) خورشد درخشان را ديد باز گفت اين است خداي من ، اين بزرگ تر است ، چون آن نيز نابود شد گفت : اي گروه مشرکان از آنچه شما شريک خدا قرار مي دهيد بيزارم . من با ايمان خالص روي به سوي خدايي مي آورم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود . »

ابراهيم (ع) نادرستي عبادت بتها را توسط قوم خود احساس کرده بود ، چون فکر مي کرد که انسان سازنده اين بتهاست . بنابراين ساخته دست بشر شايسته پرستش نيست .« ابراهيم گفت : آيا شما چيزي را به دست خود بتراشيد و آن را پرستش کنيد؟ » ( صافات / 95 ) همين احساس ابراهيم (ع) نسبت به نادرستي عبادت بتها و عدم شايستگي آنها براي خدا شدن ، مشکلي در نفسش برانگيخت که بر او فشار مي آورد و بر تفکرش چيره مي شد و آن مشکل اين بود که « خداي اين هستي کيست ؟ » همزمان با احساس اين مشکل ، ابراهيم (ع) نوعي انگيزه قوي در خود حس کرد که او را براي رسيدن به شناخت آفريدگار هستي ، به تفمر درباره اين مشکل وادارد . ( البته در ايجاد اين انگيزه ، علاوه بر هدايت و توفيق الهي ، فطرت سالم و روح صاف و زلال ابراهيم (ع) نيز به او کمک کرد ) .

ابراهيم (ع) سپس به مرحله مشاهده و جمع آوري اطلاعات و مدارک رسيد . پديده هاي گوناگون هستي در آسمان و زمين را مشاهده کرد تا شايد از طريق آنها به شناخت خداوند برسد و در جريان مشاهده و گردآوري اطلاعات در ذهن خود فرضيه هايي ساخت ، مثلا وقتب تاريکي شب همه جا را گرفت و او ستاره اي ديد که در آسمان مي درخشد فرضيه اي ساخت که نتيجه­اش اعتقاد به خدا بودن ستاره بود؛ و هنگامي که ستاره غروب کرد فرضيه مزبور را کنار گذاشت زيرا فرضيه اي غيرمناسب با حل مشکل بود ( همچنين اين مرحله را براي ماه و خورشيد نيز تکرار کرد ) . ابراهيم (ع) پس از اينکه همه فرضيه ها را به سبب عدم تناسبشان با حل مشکل کنار گذاشت سرانجام فرضيه اي ساخت که او را به خدا معتقد کرد . او گفت : « من به خداي ايمان آوردم که آفريننده آسمانها و زمين است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود » . بدون شک او قبلا به اين فرضيه که سرانجام به آن رسيده فکر کرده و اطلاعات زيادي درباره ديگر پديده هاي هستي نيز گردآورده بود و نه تنها چيزي که فرضيه­اش را نقض کند در انها نديده بود بلکه بر عکس ، دريافته بود که هر آنچه را مشاهده کرده است از شگفتي هاي آفرينش و خلقت خداست .بنابر اين مي بينيم که چگونه قرآن مراحل سير تفکر در حل مشکلات را به طور دقيق و روشن ، توصيف کرده است .

تهيه کننده : حميد رضا هاشمي فرهود

 منبع : قرآن و روانشناسي (تاليف محمد عثمان نجاتي  )

 

15روش در تصمیم گیری منطقی

‌تصمیم‌گیری بخش مهمّی از زندگی را تشکیل می‌‌دهد، ما هر روزه خود بارها مجبور به تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ هستیم. مانند: کجا برویم؟ چه بخوریم؟ چه لباسی را بخریم؟ با فلانی چگونه حرف بزنیم؟ به چه کسی رای بدهیم؟ هنگام عصبانیت چه بکنیم؟ چه شغلی، دوستی و یا همسری را انتخاب کنیم؟ و ... .

تصمیمات، زندگی ما را شکل می‌دهد، ما از طریق انتخاب‌ها و تصمیم‌هایمان قدرت می‌گیریم.

تصمیم‌گیری قضاوت و انتخاب بین دو یا چند چیز و یا راه حل است که هرکس در زندگی شخصی و محیط کار و اجتماع خود با هر مقام و مسوولیتی که باشد انجام می‌دهد و گاه می‌تواند بسیار مهم و حیاتی باشد. تصمیم‌گیری نشانه‌ی رشد و بلوغ و مسئولیت پذیری افراد است. تصمیم‌گیری درست و سنجیده موجب شادی و احساس موفقیت در فرد شده و سازگاری و اعتماد به نفس او را افزایش می‌دهد و این حالت نه تنها در تصمیم‌گیرنده، بلکه در اطرافیانش اثر مثبت گذاشته و بهداشت روانی فرد و اعضای خانواده را تامین می‌کند.

تصمیم‌گیری هنر و شاخص مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می‌باشد، کسانی که به چنین رشدی نرسیده باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم‌گیری کنند.

از آن جایی که تصمیم‌گیری خود از مهارت‌های زندگی محسوب می‌شود، در این مقاله به 15 راهکاردر تصمیم‌گیری درست و منطقی اشاره می‌نماییم.



راهکارهای تصمیم‌گیری درست و منطقی:
1- در تصمیم‌گیری بهتر است با افراد آگاه، متخصص و با تجربه مشورت نماییم.

2- در مورد تصمیمات گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را نیز جویا شویم.

3- برای این که تصمیم گیرنده‌ی خوبی باشیم، سعی کنیم خود آگاهی خود را افزایش دهیم.

4- در مورد مسائل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.

5- مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصاً برعهده بگیریم.

6- با مدیریت و کنترل هیجان‌های خود تصمیمات منطقی‌تری بگیریم. همان طور که حضرت علی‌(ع) فرمودند: «هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور».

7- در تصمیم‌گیری‌های خود به تمام جوانب موضوع توجّه کنیم.

8- سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و امتیاز بدهیم.

9- نگاه مثبت، توأم با تفکّر و شناخت باعث می‌شود که تصمیم‌های درست‌تر و منطقی‌تر بگیریم.

10- فرصت تصمیم‌گیری را از دیگران به ویژه فرزندانمان دریغ نکنیم و به آن‌ها اجازه دهیم در مسائل مربوط به خودشان تمرین تصمیم‌گیری داشته باشند.

11- شهامت تصمیم‌گیری را در خود و دیگران تقویت کنیم.

12- به عوامل موثر در تصمیم‌گیری مانند اطلاعات درست، تأثیر فشار گروه‌ها و دوستان، هنجارهای (جامعه، فرهنگ، مذهب)، رسانه‌های جمعی و ... توجّه نماییم.

13- به منظور جلب توجّه فرزندان به پیامدهای هر تصمیم‌گیری در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیم‌های دوره‌ی نوجوانی با آن‌ها گفتگو کنیم.

14- هدف‌گذاری در زندگی، مقدّمه‌ی تصمیم‌گیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه و بلند مدّت خود را در کلیه‌ی شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحت‌تر و مناسب‌تر تصمیم‌ می‌گیرند.

15- مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی انسان‌های موفّق در عرصه‌ی علم و ادب و اقتصاد و ... می‌تواند زمینه‌ی تصمیم‌گیری‌های مناسب‌تر را در فرد مهیا سازد.

منبع: تبيان

چگونه بهتر فکر کنیم ؟

براي پرهيز از انواع حماقت هايي که همه ما به يک اندازه در معرض آنها قرار داريم ، به همان اندازه که به دانش و آگاهي نياز است به تمرين و استمرار آن نيز نيازمنديم. يکي از انديشه هاي فوق العاده خطرناک آن است که پيشاپيش خود را از انواع ناداني ها يا حتي نوع خاصي از آنها مصون بدانيم ، اين وضع همان قدر خطرناک است که کسي خود را از بيماري واگيرداري که هيچ روش واکسيناسيوني نيز براي آن وجود ندارد ، ايمن بشمرد.

معمولا در چنين مواردي ، علل خاصي هستند که منجر به بوجود آمدن چنين عقايدي در شخص مي شوند ، مثلا داشتن درجه دانشگاهي  خاص يا يک موقعيت اجتماعي ويژه و يا چيز هايي از اين دست.

ادامه نوشته

 معناي TRIZ

واژه TRIZ (تريز) برگرفته شده از حروف اول كلمات در عبارت روسي زير مي باشد :«   Teoriya Resheniya Izobretatelskikh Zadatch  »  كه برابر انگليسي آن عبارت

 «Theory of Inventive Problem Solving»  (با مخفف TIPS) است كه به معني  نظريه حل ابداعانه ي مسئله مي باشد . اين دانش در سراسر جهان تحت عنوان TRIZ شناخته مي شود و متداول شدن اين نام به اين علت است كه بنيانگذار آن ، دانشمند خلاقيت شناس روسي گنريچ سائولويچ آلتشولر (GENRISH .S. Altshuller) (1998-1926) مي باشد.

 دانش TRIZ با نام ها و عنوان هاي توصيف گر مختلفي مانند نوآوري نظام يافته[1] ، خلاقيت اختراعي[2] ، فناوري خلاقيت و نوآوري[3]، روش شناسي اختراع[4]، الگوريتم اختراع[5]، روش شناسي حل مسئله هاي ابداعي[6]، روش شناسي حل ابتكاري و ابداعانه ي مسئله[7] ، مهندسي خلاقيت و نوآوري[8] ، روش شناسي خلاقيت[9]، خلاقيت شناسي اختراع[10]، خلاقيت شناسي فناوري[11]و مواردي از اين قبيل ناميده مي شود (گلستان هاشمي 1382 ، 12) .

 

 2.         تعريف TRIZ:

دانش TRIZ مي تواند در دامنه اي از يك طيف مفهومي و گستره اي از تعاريف قرار بگيرد كه يك انتهاي آن نوعي جهان بيني خلاق يا رويكردي جامع به علوم و فناوري و انتهاي ديگر آن انواعي از ابزارهاي حل خلاق مسئله و فنون خلاقيت و نوآوري را شامل گردد.

آلتشولر TRIZ را تحت عنوان علم فناوري خلاقيت و نوآوري مي داند . با نتيجه گيري از ديدگاه آلتشولر مي توان TRIZ را نوعي علم خلاقيت شناسي (Creatology) دانست .

« TRIZ عبارت است از يك دانش انسان گراي مبتني بر روش شناسي نظام يافته براي حل ابداعانه ي مسئله »[12].

«TRIZ عبارت است از نوعي رويكرد الگوريتمي براي حل ابداعانه مسائل فني و فناورانه» 12

تحقيقات TRIZ با بيان اين فرضيه آغاز مي شود که يکسري اصول جهان شمول اختراع وجود دارد که مبنايي براي نوآوري خلاق با استفاده از تکنولوژي هاي پيشرفته مي باشد .

 

 3.          تاريخچه TRIZ :

شالوده هاي دانش TRIZ از سال 1946 توسط گنريچ آلتشولر بر اساس نتايج حاصل از مطالعه اختراعات مختلف پايه گذاري شد .

آلتشولر كه پدر TRIZ لقب دارد در 15 اكتبر 1926 در روسيه (شهر تاشكند - شوروي سابق) متولد گرديد. وي كه از همان دوران نوجواني نسبت به ابداعات و اختراعات كنجكاوي و علاقه خاصي داشت و اولين اختراع خود را در سن 14 سالگي انجام داد. وي پس از آن در اداره ي ثبت اختراعات مشغول به كار شد.

كار او كمك به مخترعين براي ثبت اختراعاتشان بود . او در حين كار، گاهي به حل مسائل فني آنان كمك مي كرد . در اين دوران بود كه او دريافت حل مسائل فني كه منجر به اختراع و نوآوري مي شود به اصول و روش هائي فراتر از تكنيك هاي خلاقيت شناخته شده تا آن هنگام نياز دارد .

  تفاوت اين تئوري با تئوري هاي  در نوع نگرش مبتكران در حل خلاقانه مشكلات  است:[13]

v   اديسون اعتقاد داشت چاره هر كار ، 99 درصد تلاش ، كوشش و عرق ريختن و تنها يك درصد الهام است . البته او با در اختيار داشتن ده ها دستيار ، در دنياي رقابتي امروز نيز زندگي نمي كرد ، بنا بر اين مي توانست دست به انجام هزاران آزمايش بزند .

v   انيشتن نيز به 90 درصد تلاش و كوشش و تنها 10 درصد الهام معتقد بود .

v   آلتشولر بر اين باور بود كه مي توان به گونه اي نظام يافته با الهام گيري از راه حل هاي خلاقانه قبلي دست به ابداع و اختراع زد و ديگر نيازي نيست كه براي دستيابي به نتيجه مطلوب ، هزاران سعي و خطا انجام داد .

 

 آلتشولر در طي مطالعات خود به اين نتيجه مهم رسيد كه يك نظريه اختراع بايستي داراي چند ويژگي اصلي از جمله موارد زير باشد :

1-    شامل يك فرايند گام به گام و نظام يافته باشد .

2-    بتواند از ميان گستره اي از راه حل ها، مستقيما به بهترين راه حل (راه حل ايده آل يا كمال ) منجر گردد .

3-    داراي ويژگي تكرارپذيري باشد .

4-    بتواند ساختاري براي دانش ابداع، ارائه نمايد.

 

آلتشولر بيش از 200000 اختراع ثبت شده (پتنت) را مورد بررسي قرار داد تا متوجه شود اختراعات به عنوان مسئله هاي ابداعي (يعني مسئله هائي كه راه حل آنها مشخص نيست و بايستي آن را با روش هاي خلاق و ابداعي كشف كرد) چگونه حل شده اند .

از بين اين تعداد آلتشولر 40000 اختراع مهم و برجسته و به عبارتي راه حل هاي خلاق و ابداعي اصلي را مورد مطالعه عميق تر قرار داد. براساس نتايج حاصل از اين نوع مطالعات خلاقيت شناسي تحليلي ، آلتشولر به كشفيات بسيار مهمي دست يافت و اصول ، مفاهيم و روش هاي TRIZ را به عنوان يك علم نوين و بسيار با ارزش به جهان ارائه نمود .

 

 سه نتيجه اصلي اين پژوهشها، به قرار زيراست:

1 - مسايل و راه حلهاي آنها، در صنايع و علوم مختلف تكرار مي شوند

2 - الگوهاي تكامل فني، در صنايع و علوم گوناگون تكرارپذيرند؛

3 - نوآوريها و اختراعات انجام شده در يك حوزه علمي، بر ديگر عرصه ها و زمينه هاي دانش تاثير مي گذارند.

 

آلتشولر در 1948 نامه اي به استالين نوشت و به مشكلات مربوط به نوآوري در روسيه اشاره كرد البته اين خلاقيت و نوآوري فوق العاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسيار از كشفيات و اختراعات كوچك و بزرگ تاريخ در ابتدا درك نشده و با انواع مخالفت ها ، مقاومت ها و بي مهري هاي تاسف برانگيز (آنچه كه در خلاقيت شناسي تحت عنوان اينرسي خلاقيت  و نوآوري  ناميده مي شود) مواجه شد و آلتشولر همانند بسياري از دانشمندان و مخترعين سختي ها و مرارت هاي بسيار زيادي را متحمل گرديد كه مطالعه آن حاكي از ارادهء والا و تلاش و پشتكار شگفت انگيز آنان است. ، او بخاطر اين كشف و نامه اي كه به استالين نوشته بود در 1948 به 25 سال تبعيد در معادن سيبري محكوم شد. اما با مرگ استالين در 1953 ، او نيز با يك سال تاخير آزاد شد.نكته جالب دوران تبعيد و بيگاري آلتشولر اين بود كه او ناخواسته به جايي رفته بود كه دانشمندان بزرگ روسيه در آنجا حضور داشتند و او وارد يك دانشگاه تمام عيار شده بود.

به دليل بي توجهي ها و مخالفت هاي دولت آن زمان ، TRIZ نتوانست به خوبي در روسيه ايفاي نقش نمايد و بعدها جايگاه آن شناخته شد . پس از پايان جنگ سرد و گسترش ارتباطات ، كشورهاي اروپائي ، آمريكا ، ژاپن و ديگر كشورها با دانش TRIZ آشنا شده و با پي بردن به اهميت فوق العاده زياد آن بلافاصله آن را جذب كرده و ضمن به كارگيري درصد رشد و توسعه آن برآمدند.

چنان كه در حال حاضر درباره TRIZ به عنوان يك دانش تخصصي تحقيقات وسيعي به عمل   مي آيد و اصول و مفاهيم آن توسط بسياري از دانشمندان ، پژوهشگران ، مديران ، مهندسان و كارشناسان رشته هاي مختلف علمي در جهت حل مسائل و ايجاد نوآوري­ها به كار گرفته مي شود و همچنان به سرعت در حال گسترش و تكامل است .

 

آلتشولر به عنوان مخترع فنون اختراع و پايه گذار دانش TRIZ با تلاش و پشتكار بسيار جدي به مدت 52 سال در راستاي رشد و توسعه آن يكي از اصلي ترين و موثرترين بنيانگذاران علم خلاقيت شناسي و از بزرگترين دانشمندان قرن بيستم محسوب مي شود(آلتشولر در سال 1998 در آمريكا اين دنيا را ترك نمود). نقش و اهميت نظريه TRIZ شاهكار علمي آلتشولر به قدري است كه از جنبه اي مي تواند در رديف نظريه هاي علمي بزرگي مانند نظريه كوانتومي و نظريه نسبيت قرار گيرد و آلتشولر را با دانشمندان بزرگي مانند پلانك ، انيشتين ، شرودينگر ، پياژه و پائولينگ همسنگ نمايد.[14]

 شركتهاي بزرگ و كوچك بسياري از TRIZ استفاده مي كنند. اين شركتها، اين تئوري را در سطوح مختلفي مانند حل مسايل واقعي، مشكلات روزمره و عملياتي و پيش بيني و تصميم گيري درباره جهت گيريهاي آينده فناوري به كار مي گيرند. اين تئوري در شركتهايي چون فورد، زيراكس، هوندا، موتورولا، زيمنس، فيليپس، ال جي، سامسونگ، ميتسوبيشي، كداك، فوجي فيلم، سوني و صدها كمپاني ديگر، در حال اجراست.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب مفاهیم خلاقیت و حل مسئله به روش خلاق مراجعه فرمایید .


[1] Systematic Innovation

[2] - Inventive Creativity

[3] Creativity & Innovation Technology

[4] Invention Methodology

[5] Invention Algorithm  

[6] Solving Methodology of Inventive Problems  

[7] Inventive Problem solving Methodology

[8] Creativity & InnovationEngineering

[9] Creativity Methodology  

[10] Invention Creatology  

[11] -Creatology of Technology  

[12] ساورانسكي 2000

 

[13]  نوآوري نظام يافته TRIZ مهدي بصيرزاده - كارشناس ارشد مديريت صنایع  --mehdi_basirzadeh@yahoo.com   

[14] http://www.creatology-triz.com/triz.htm

 

مثبت فکر کنید ...

شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد و در عين حال مي توانيد نيازهايتان را نيز احساس كنيد. پس هدفي والا براي خود تعيين كنيد و در راه تحقق آن نهايت تلاشتان را به كار ببنديد.
تمامي احساسات، عقايد و دانش ما به افكار دروني مان ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ بستگي دارد و چه بدانيم يا ندانيم تحت كنترل هستيم و مي توانيم مثبت يا منفي، مشتاق يا بي تفاوت، فعال يا غيرفعال باشيم.
بزرگ ترين فرق بين مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. براي برخي، يادگيري لذتبخش و هيجان انگيز است، براي ديگران سخت و خسته كننده و براي بسياري ديگر، يادگيري فقط كاري ضروري براي پيدا كردن شغلي مناسب محسوب مي شود.
رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت ناميده مي شود كه به علت دريافت بازخورد از طرف والدين، دوستان، جامعه و خودمان شكل مي گيرد و در واقع تصويري است از ما وجهان ما.
اين رفتارها غالباً به وسيله گفتگوي دروني كه مرتباً با خود ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ داريم، تقويت مي شوند. در واقع اولين گام براي تغييررفتار، تغيير گفتگوي دروني ماست. يكي از روش هاي تغيير عبارت است از تعهد، كنترل وچالش.
تعهد
در خود تعهد و الزام مثبت به خود، يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و ديگر چيزهاي با ارزش ايجاد كنيد. به خود و ديگران ارج نهيد. در آرزوي موفقيت باشيد. با شوق و اشتياق زندگي كنيد و كارهايتان را انجام دهيد.
كنترل
فكر خود را روي چيزهاي مهم متمركزكنيد. براي چيزهايي كه به آن ها فكر مي كنيد و كارهايي كه انجام مي دهيد هدف و اولويت تعيين كنيد، از قبل تمامي فعاليت هاي خود را در ذهن تصور و مرور كنيد. براي مقابله با مشكلات، استراتژي داشته باشيد، ياد بگيريد كه چگونه به خود آرامش بدهيد. ازموفقيت ها لذت ببريد و با خود روراست باشيد.
چالش
مشوق خود باشيد. هر روز رفتار خود را تغيير دهيد و بهبود بخشيد. تمام تلاش خود را به كار ببنديد و به عقب برنگرديد. يادگيري و تغيير را غنيمت بشماريد. چيزهاي نو را امتحان كنيد. گزينه ها و انتخاب هاي مختلف را درنظر بگيريد. با افراد جديد آشنا شويد. هر چيزي را كه نمي دانيد بپرسيد. مواظب سلامت جسماني و روحي خود باشيد. مثبت گرا باشيد. مطالعات نشان داده كه افراد داراي اين مشخصات در اوقات خوش، برنده هستند و در شرايط سخت، محكم و قوي به زندگي ادامه مي دهند. تحقيقات همچنين نشان داد مردمي كه آگاهانه گفتگوي دروني و غرور خود را اصلاح مي كنند، غالباً خيلي سريع در رفتارشان بهبود حاصل مي شود. انرژي آنها افزايش مي يابد و همه چيز به نظر بهتر مي آيد.
تعهد، كنترل و چالش به ساخت اعتماد به نفس و ايجاد تفكر مثبت كمك مي كنند.
7 پيشنهاد براي ايجاد تفكر مثبت
ـ در هر طبقه اي، در جست و جوي افراد مثبت براي ايجاد ارتباط باشيد.
ـ در هر سخنراني، در جست و جوي ايده هاي جالب باشيد.
ـ در هر فصل كتاب، در جست و جوي مفهوم هايي باشيد كه براي شما مهم هستند.
ـ با هر دوستي، درباره ايده جديدي كه به تازگي يادگرفته ايد، صحبت كنيد.
ـ از هر معلمي سئوال هاي خود را بپرسيد.
ـ ليستي از اهداف، افكار و رفتار مثبت خودتان تهيه كنيد.
ـ به خاطر داشته باشيد، شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد.

منبع : http://www.ayaran.com

روان‌شناسی خلاقیت

شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است اشاره آلفرد هيچكاك اغلب براي شخصيت پردازي قهرمانان قصه هاي خود از عنصر خلاقيت بهره مي گرفت. به عبارت ديگر هر كدام از شخصيت هاي داستاني او يك ويژگي خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبي» يك عكاس نشريه به خاطر شكستگي پايش بايد مدت ها در خانه بستري شود، اما او بيكار نيست و با لنزهاي دوربين ازطريق پنجره عقبي اتاقش، زندگي مردم را مي كاود و قصه آنچنان روان و زيبا پيش مي رود كه در پايان، همان عكاس خلاق به عنوان كارآگاه، يك جنايت واقعي را عريان مي كند. افراد خلاق نيز اين گونه هستند، آنها مثل افراد عادي به پيرامون خود نگاه نمي كنند. شايد از منظر مردم، برخي از افراد خلاق دچار برخي كاستي ها در حواس باشند، اما اينگونه نيست. آنها به هر پديده اي به گونه اي ديگر نگاه مي كنند. «اسماعيل صديقي پاشاكي» مطلبي را از «استيفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پي مي آوريم: خلاقيت را قوه و استعدادي مي دانند كه تصويرهاي ذهني را به نحوي منحصر به فرد، با هم تركيب و يا اين كه رابطه اي غريب و غيرعادي ميان آنها ايجاد مي كند. البته بايد گفت تصويرهاي ذهني نبايد فقط نو و بديع باشند، بلكه بايد سودمند و مفيد هم باشند.«نورمن ماير» مي گويد: « صرف خارق العادگي و يا متفاوت بودن تصوير ذهني، نشانه خلاقيت و امتياز آن نيست، چون، چه بسا كه آن تصوير ذهني، نشانه اي از ناهنجاري رواني نيز باشد. عدم درك اين تمايز، امكان آن را فراهم مي كند كه غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطي كنيم. شاخص ممتاز بودن راه حلهاي خلاق آن است كه بايد عملي باشند، يعني اين كه با واقعيت در پيوند باشند آيا خلاقيت را مي توان رشد داد؟خلاق بودن- يعني ديدن چيزهايي در عالم و آدم، كه به چشم ديگران نيايد- آسان نيست. همين كه چيزي را متفاوت از ديگران به تصور درآوريد، در زمره افرادي قرار مي گيريد كه انگشت شمارند. غالباً سازمانها كساني را كه پاي بند ديد و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پديده ها هستند، برنمي تابند. در محيط هايي كه تأكيد بر همگني و يكپارچگي است، داشتن نگرش متفاوت با ديگران سهل نيست. اما آيا انسانهاي خلاق با ساير انسانها تفاوت دارند؟ آيا توانايي آنها ارثي است يا اكتسابي؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است. خلاقيت را بايد صفتي پنداشت كه هر انساني به درجاتي بدان موصوف است. آن چه ضروري است، اين است كه بايد زمينه تجلي اين قوه را در داخل اعضاي سازمان، خاصه در مديران فراهم كرد. خلاقيت را نمي توان تابع منطق دوتايي و يا مقوله اي دوگانه به حساب آورد. بدين معنا كه بگوييم انسانها يا واجد آن هستند و يا فاقد آن. از سوي ديگر، اگرچه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، برخي كسان هستند كه به علت داشتن توانايي هاي ذاتي، اين قوه را موفق تر از ديگران به كار مي گيرند. افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند: ۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند. ۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند. ۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند. ۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است. ۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند. ۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است. ۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است. ۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند. ۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد. به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند: * شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند. * روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند. * رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند. * روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند. * تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند. * فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است. * تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد. * نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد. * بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند. الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت ۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد. ۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند. ۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها. 1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند. 2- روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفيق نامتجانس ها يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد. منبع: http://koobe.blogfa.com

خلاقيت و نوآوري و مديريت(1)       

خلاقيت و نوآوري و مديريت(1)                                                                                           نوشته: دكتر جعفرصادق تبريزي

مقدمه

انسان به عنوان خليفه و نماينده خدا بر روي زمين ، سرشار از استعداد ، توانايي است اين انسان قادر است كائنات را به اراده خود دراورد و در جهت ساختن و اصلاح جامعه اي پويا و موفق به كار گيرد ، اما انساني با اين خصوصيات و توانايي ذاتي فقط از 10% ظرفيت ذهني خود بهره ميبرد و 90%ان به شكل انرژي و توان نهفته باقي مي ماند و بتدريج قابليت و توانايي خود را از دست ميدهد

در يك بررسي بعمل امده 95% كودكان 4 ساله از نيروي خلاقيت قابل توحهي برخوردار  بودند ، دربررسي مجدد همين كودكان در 7 سالگي ، روشن گرديد  كه فقط 4% انها قادر بوده اند خلاقيت چشم گير خود در سن 4 سالگي را حفظ كنند و بقيه نه تنها پيشرفتي در افزايش قوه خلاقه خود نداشتند بلكه توان حفظ همان سطح را نيز از دست داده بودند.

اما به راستي چه اتفاقي ميافتد كه اينگونه قدرت خلاقيت از كودكان سلب مي گردد؟

كودكان همانند پرنده اي كه تازه بال دراورده است هميشه در تكاپو و جست و خيز هستند وهمواره سئوالهاي جديدي به ذهن انها خطور مي كند.اما اكثر والدين ،معلمين مدارس ابتدايي و مهد كودك ها به علت عدم برخورداري از دانش و اگاهي كافي و به علت اشنا نبودن با علم پرورش فكرو انديشه ، قادر به پاسخگويي دقيق ،روشن و علمي به سئوالات كودكان نيستند و چون چنين توانايي را ندارند معمولا طفره رفته و در مقابل سئوالات مكرر انها برخوردهاي غير منطقي و خشن انجام ميدهند تا جايي كه بتدريج ترس و ترديد به وجود كودك رخنه كرده و براي پيشگيري از برخوردهاي ناشايست بزرگان تصميم به مطرح نكردن پرسش هاي خود مي گيرند .  اين امر به اسايشش و راحتي بزرگترها و سرزنش نشدن كودكان خواهد انجاميد اما از سوي ديگر خلاقيت و ابتكار كودكان را همچون غنچه اي نشكفته  به پژمردگي و نيستي هدايت خواهد كرد.

همين كودك در سنين نوجواني و جواني حامل تفكر دوران كودكي در ضمير ناخوداگاه خود بوده و به صورت شرطي در برابر هر تغير به جاي پرسش و يافتن علت و اثرات ان ،واكنشي منفي از خود نشان داده و از ترس اشتباه يا تمسخر ديگران از بروز هر انديشه و تفكر جديد ويا انجام هر كار نو اجتناب خواهد كرد .

چنين جواني به جاي تكيه بر توان خود و به جاي باور انرژي و استعدادي كه توسط خداوند در وجودش به وديعه نهاده شده است همواره دنبال تكيه گاهي از بيرون است ، اين كودك ديگر نخواهد توانست خليفه خدا بر روي زمين باشد ،ديگرقادر  نخواهد بود از هر انچه كه در پيرامون اوست در جهت توفيق وحل مشكلاتش بهره ببرد ، او انسان ضعيف النفس و عاجزي خواهد بود كه همواره طريق اسايش و راه از قبل پيموده شده را براي اجتناب از خطر انتخاب خواهد كرد و بدنبال خلق انديشه و راهي جديد نخواهد بود.

تعاریف:

خلاقیت creativity

به کارگیری توانایی های ذهنی برای بوجود اوردن اندیشه ، فکر و مفهوم جدید.

خلاقیت مخصوص انسانی خاص نيست  همه قادرند در هر سطحی از علم ، شرایط اجتماعی و اقتصادی از توان خلاقهی خویش بهره ببرند.

خلاقیت گوهر درخشان و گرانيهايي است که با انسان زاده می شود و همواره با جوهر او متصل  است و همیشه همراه انسان است.

نواوری innovation

به کارگیری ایده ، اندیشه و فکر جدید ناشی از خلاقیت می باشد. در حقيقيت فرایندی است که مفهوم جدید يا انديشه و ايده تازه تولید شده بوسیله ی خلاقیت را به عمل تبدیل می کند.

مشخصات افراد دارای سطح بالایی از خلاقیت :

افراد خلاق دارای يک سري از ویژگیهایی هستند که این ویژگیها را می توان با درجات متفاوت در تمام اقراد جامعه پیاده کرد. خلاقیت در اثر رخوت و کم کاری را کد و کسل می گردد ولی هیچگاه از بین نمی رود ،بنابراین باید سعی شود این ویژگیها پرورش داده شوند تا خلاقیت دچار رکود نگردد.

1- سلامت فکر و روان:

افراد خلاق افرادی هستند که از سلامت روانی برخوردارند. این افراد قادرند فکر، اندیشه و حرف های تازه را پشت سر هم مطرح کنند بدون اینکه دچار رکود گردند.

بهره مندی از ذهنی سالم ، باز و گشوده این امکان را برای قوة خلاقه فراهم مي کند تا از انچه می خواهد تصویر روشنی بیافریند و بلاخره عملی منشا موفقيت و پیروزی است که در ورای ان اندیشه ای سالم نهفته باشد، همانگونه که ورزش عضلات را قوی تر و سالم تر می کند تفکر ، مطالعه کتاب های خوب و مفید و نگارش تجارب ، افکار و منش ها نیز باعث تقویت و سالن تر شدن روان و ذهن گردیده و نهایتاً موجب باروری و شكوفايي خلاقیت میگردند.

2- انعطاف پذیری:

یعنی توانایی کنار گذاشتن چار چوب های ذهنی گذشته و توانایی دیدن اندیشه های جدید و بررسی افکار نو و پذیرش مناسب ترین و کار امد ترین باورها. با دو سؤال از خود می توانیم  به میزان انعطاف پذيري مان در زندگی خصوصی و اجتماعی پی ببریم :

الف- چه مقدار به اشتباهات و قصور خود در مقابل دیگران اعتراف می کنیم؟

ب- چه مقدار در مقابل انچه نمی دانیم اعتراف کرده و کلمه ی نمی دانم را بر زبان جاری می کنیم؟ تکرار در اعتراف به موقع به اشتباهات و اقرار صادقانه به انچه نمی دانیم باعث می شود این خصوصیت خوب به یک رفتار طبیعی و عادت مقبول تبدیل گردیده و این توانایی را بدهد تا در چارچوب های ذهنی باطل را فرو بریزد. هر اندازه خلاقیت و نواوری بیشتر باشد به همان اندازه انعطاف پذیری بیشتر شده و وقت کمتری به حراست و دفاع از افکار غلط گذشته صرف خواهد شد.

3-ابتکار:

یعنی به پشتوانه اندیشه سالم، ذهنی پویا و منعطف در هر زمان بتوان پیشنهاد تازه ای را یافته و ارائه داد، ارائه پیشنهاد جدید خود نوعی از خلاقیت و نو اوری است. انسانهای خلاق چشمه ی جوشانی از پیشنهادهای سازنده و مفيد هستند.

4-ترجیح دادن پیچیدگی نسبت به سادگی:

افرادی که خلاقیت نداشته و تمایلی به بروز چنین امری را ازخود نشان نمی دهند هرگز سراغ سختیها نرفته و همواره درجستجوی راهها ی بی دغدغه و اسان  هستند بطوریکه معمولاًراه های پیموده شده را انتخاب می نمایند و علاقه ای به خطر کردن و پذیرش وظایف سنگین را ندارند. این افراد خواهان سایبان امنیتی ساخته شده به دست دیگران هستند در حالیکه افراد خلاق و مبتکر همواره در تلاش و تکاپو بوده وبه هر کور سوئی رضایت نداده و در جستجوی منشا نور می باشند.

بنابراین پیچیدگی ها را انتخاب کرده و بدنبال یافتن راه حلی ساده برای انها هستند. ولی افرادی که تمایل به خلاقیت ندارند به جای پرداختن به ریشه ع خود رابا برگ ها و شاخه ها سرگرم کرده و با رفتن به سراغ مسائل ساده خود را قانع و ارضا، می کنند.

5- استقلال رای و داوری:

افراد خلاق بر خلاف افرادی که تمایلی به خلاقیت ندارند انسانهایی پیرو و دنباله رو نبوده ،و به دنبال تکیه گاهی درعالم بیرون نیستند تا به او چنگ بزنند ، بلکه این افراد صاحب فکر ، اندیشه ، سبک و روشی خاص هستند. انها همواره مطیع بی چون و چرای مسئول بالاتر و افراد با نفوذ نبوده از جمع پیروی نمی کنند بلکه بر اساس اعتقادات و الگوی ذهنی خود و بر اساس منطق حاکم بر اموراز استقلال رای و قضاوت بر خوردارند.

6- تمرکز نیروی ذهنی بر والاترین هدفی که دارند

افراد خلاق همیشه ودر هر شرایطی ذهن و نیروی خود را بریک موضوع ویژه متمرکز می کنند وبه دنبال دستیابی به هدفی والا و بلند مرتبه هستند و با این عمل برقله رستگاری و موفقیتتکیه می زنند همانند متمرکز شدن نور توسط ذره بین در یک نقطه و یا تمرکز لیزر در یک نقطه که حتی در فولاد هم نفوذ می کند. اما انسانهایی که از خلاقیت کمتر برخوردارند اهداف و مسئولیتهای متعددی را بر می گزیند و در هیچ زمینه ای بطور کامل توفیق حاصل نمی کنند.

شاید با اندک تفکر مثالهایی ازمدیران و مسئولین در محیط اطراف خود بیابیم که با قبول چندین مسئولیت و عدم توانایی در تمرکز روی یک نقطه مدیر موفقی نبوده اند ویا بالعکس. باید بدانیم که دستیابی به اهداف همواره در فضای ذهنی روشن و متمرکز و باایستادگی و پشتکار میسر می گردد.

چگونه خلاقیت خفته را بیدار سازیم:

با علم واعتقاد به انچه که در پی می اید، با عمل به انها  و با مداومت در انجام، هر انسانی حتی با نازل ترین درجة خلاقیت قادر است جرقة مقدس را شعله ور ساخته وخلاقیت خفته را پیدا سازد.

1- قبول وجود ذخیره بی کران خلاقیت در درون انسان

باید پذیرفت و باور داشت که این گوهر نفیس و گران بها در وجود همة ما از ابتدای خلقت تعبیه گردیده ، چرا که خداوند ما را نمایندگان خود در روی زمین نامیده است. این فلسفه و این ایمان منشا بیداری اندیشه، فکر و پیدایش خلاقیت است.

2-شکستن مرز بندی کلیشه ای :

برای جلا دادن و غبارروبی گنجینة بیکران هوش، حکمت و خلاقیت، باید از دایره ای که ما را احاطه کرده است خارج شد، باید مرز بندی های کلیشه ای و تجویز شده را شکست  وپا به دنیای بیرون نهاد و اغز بیرون به خزانة عظیمی که خداوند در وجود خلیفظ خود نهاده است نگریست و از ان نهایت بهره را جست.

3- انجام کارهای جدید و مداومت در انها :

باید همواره در فکر خلق ایده های جدید و تراوش اندیشه های نو بود نباید با قانع شدن به انچه هست در جا زد و موجبات رکودو افسردگی را فراهم ساخت. باید همواره در انجام کارهای نو ظهور و جدید پیش قدم بوده و مداومت کرد.

4-تلاش در جهت ارتقای دانش و مهارت:

بروز و ظهور خلاقیت نیازمند امادگی است و این امادگی در سایه ممارست، تمرین و افزایش اگاهی  و مهارت میسر می سازد. هر چه دامنه علم ، دانش و مهارت گسترده تر باشد احتمال بروز خلاقیت ، ابتکار و نواوری نیز افزایش پیدا می کند بنابراین هر روز با مطالعه ، تحقیق ، کار وتلاش باید موقعیتی را فراهم اورد تا بیشترین بهره از قوه خلاقه برده شود.

5- ارامش فکر و مثبت اندیشی:

مثبت اندیشی و ارامش زمینه ساز رشد و شكوفايي خلاقیت انسانهاست، به طوري که ارامش و مثبت نگری زمینه فعالیت نیمکره چپ مغز که مسئول کار کرد منطقی ، اگاهانه و تجزیه و تحليل است فراهم تر می کند، درحاليكه استرس ، منفی اندیشی و منفی نگری ، ترس؛ دودلی و اضطراب نیمکره چپ را از کار انداخته و زمینه فعالیت نیمکره راست مغز را که مسئول احساسات و هیجانات می باشد مهیا می کند.